غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

8

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

هر دو رأى نهصد و شصت و نه سال بود . لَمَك پسر متوشلح براى او نوح زاده شد و در آن هنگام عمر او بنابر رأى تورات سبعينى صد و هشتاد هشت سال بود و بر رأى يهود صد و هشتاد و دو سال و همه مدت عمر او بنابر هر دو رأى هفتصد و هفتاد و سه سال بود . او پيش از پدرش بمرد . نوح پسر لمك براى او سام زاده شد و عمر او در آن هنگام بنابر هر دو رأى پانصد سال بود و نيز بنابر هر دو رأى همهء عمر او نهصد و پنجاه سال . در سال ششصدم عمر او مردم عصيان كردند و ممنوعات را مباح شمردند و مرتكب محارم شدند . نوح مردى نيكوكار و صديق بود . خداى تعالى او را از طوفان خبر داد . و فرمان داد كه كشتيى بسازد كه درازاى آن سيصد ذراع باشد و پهناى آن پنجاه ذراع و عمق آن سى ذراع . نوح خود و زنش و سه پسرش سام و حام و يافث و زنانشان در كشتى نشستند و نيز از هر پرنده و حيوان طاهر هفت جفت نرينه و مادينه در كشتى آوردند و از حيوانات نجس ، يك زوج . و از طعام ، آنچه خود و همراهانش اندك سدّ رمقى كنند . بعضى گويند كه تابوت پدرمان آدم را نيز در آن كشتى بردند . سپس آسمان باريدن آغاز كرد و پياپى بباريد به مدت چهل روز . آغاز آن روز بيست و هفتم ماه ايار بود . سيلها روان شد و آبادانيها را ويران ساخت و آب همه چيز را در خود فرو برد و بر فراز كوهها شد و پانزده ذراع از سر كوههاى بلند فراتر رفت . و يك سال بر اين حال ببود . آنگاه خداوند نوح و يارانش را كه در كشتى او نشسته بودند ياد كرد . و بادها به وزش آمد و زمين خشك شد و كشتى بر كوه قرد « 25 » كه به جودى مشهور است قرار گرفت . در اثناى اين احوال نوح زاغ را بفرستاد تا از وضع زمين خبر آورد . زاغ به خوردن مردار پرداخت و باز نگشت . نوح از پى زاغ كبوترى روان كرد . كبوتر جايى براى نشستن نيافت و نزد نوح باز آمد . نوح هفت روز ديگر درنگ كرد . آنگاه كبوتر ديگرى پرواز داد . كبوتر شامگاهان بازگشت و در منقار او برگ زيتونى بود . نوح دريافت كه آب فرو نشسته است . نوح چند روز ديگر درنگ كرد و پرندهء ديگرى فرستاد . آن پرنده باز